| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سه حادثه به زیبایی دست دادند
نوشته امان پویامک:
بود نبود من ها و هست نه هست تو های که رفیقانه به شانه ات دست می زنند و به خود میارنت، واژه های تب کرده یی که از ترک های لب رهگذری گلایه وار می افتند و بر زمین میخورند. زخم پیراهنی که از پیراهنی بر میخیزد و بر پیکری فرود می آید. کبوترانی که شعر را بال می زنند و عشق را مثل دانه می چینند… در این مجموعه ها با همان حامد نوگرا و انسان مداری دست می دهیم که از قبل می شناختیم، اما آن چه که با راه بردن به ژرفای «بود نبود یک تروریست...» و شگرد های فرا شعری آن به ما دید می زند ما را در شناخت سمیع حامد که از پیش می شناختیم به شک می اندازد و رازهای این نگاه به ما می گویند که سمیع حامد را از نو باید شناخت. هر چند در مجموعهء "24 ساعت زنگدار" و یکی دو نگاهِ دیگر از او گرایش های فرا شعری این چنینی دیده بودیم، اما این بار حامد از بلندای این دیدبان گپ های برای گفتن می دهد که بیشتر از شعور چشم سوم او به عاریت گرفته شده اند ما این چشم داشت ها را از پیش در خون شعر او دیده بودیم. "بود نبود یک تروریست..." گویش روایتیی ست که در آن حامد با کمره و نگاه ظریف سنجانهء دلش از اتمسفیر و کرکترها تصویر برمی دارد: « به قطره های باران می دیدیم که چون آرگستری از سنجاقک های کرستالی آواز می خواندند» فضای لطیف شعر پشت هوای این تصاویر به نفس نفس می افتد، حتا موزیک نا مرئی به همین لطیفی را پشت متن آن می شنویم که با روال ریال و باور کردنی آن آمیزش می یابد و حتا ریتم تند و بعد غم آلود آن را حس می کنیم و با کرکترهایی پا برمیداریم که: می روند تا «با چند پیک شراب سرخ آسمانخراش های نیویورک را عاشقانه به رقص آورند» شاخصه های که درون مایه این منظومه را شکل می دهند به پیش کشیده می شوند یکی از آن ها همین زبان داستان واره یی آن است که تا آخرین واژه با عناصر دیگر شعر هم پایی خود را نگه می دارد. و آنچه در دید دوم پر رنگ تر به چشم می خورد قرار دادن دو هنجار متضاد اشرافیت و خلاف آن را در برابر هم است که از آمیزهء این دو، تراژیدی "بود نبود یک تروریست..." شکل می گیرد. راستی نه گذاشتن نقطه در انجام جمله ها یکی از مشخصه های این منظومه است و دو صفحهء سفید که در اصل سیاه هستند پر قدرت ترین حرف شعر هستند که گره اوج فرودی شعر با آن باز می شود. در کل باید گفت "بود نبود یک تروریست..." کتابی ست که می توان به آن فکر کرد و روی هر هجا اش حرف گفت… و "بریز به خیابان" و "بید مجنون گفت با من..." را می توان بار بار به تعداد آدم های روی زمین ورق زد و در آن همان زبان بومی گرایانه یی ویژهء حامد را گپ زد. و من انگشتانِ نگاهم را لای این زیبایی می برم و هر بار که ورق می زنم یکی از انگشتانم در دل این لایه ها جا می ماند، در لایه هایی که آیه آیه آرامش یک نسل را می گریند و در متن هق هق شان شاعری را می بینیم که «چند بار در برف هیجان دارد / چند بار در میمنه و قلات و کابل تیر باران می شود/ چند بار در هرات خودکشی می کند». تابوت ها را کنده کاری می کند/ و منتظر شهیدانی می ماند که از پل چرخی می آیند… با شک و تردید به مرده ها می گوید: ـ آفتاب مهربان هم پشت پا بر ما زده/ بعد می گویی مرده ها می خندند/ صدایش می لرزد وقتی می گوید: "می ترسم/ درختی نماند/ تا تابوتی بسازم صاف و ساده/ برای خود/ اگر خمپاره ها بگذارند/ مرده یی باشم خوشبخت!" هنوز تب صدایش در گرمی ِسرانگشتانم گلو پاره می کنند: "عادت به مرگم شده است این مرگ" "چند تا تا بوت دیگر بسازم آقای بوش؟" "بریز به خیابان! "حق داری! زن بارداری که در آشغالدانی مادر شد با تو هیچ نسبتی نداشت." "یک کلید خانه پیش تو! یک کلید خانه پیش من…" کتاب را می گذارم و می روم اما صدا ها با من می آیند: "اللهُ اَکبَر! آتش گرفتم، هورا! خاکستر شدم" و در گیر و دار این همه هورا ها و اللهُ اَکبَر ها باز از نفس های زمین گیرش می شنوم هه! بده یک خشت تازه... هه!... |+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 8:0 |
فراخوان خانهء داستان بلخ
"خانه’ داستان بلخ" به حمايت مالي نشريهء "زرنگار"، آزمون داستان نويسي يي را براي نخستين بار در افغانستان راه اندازي مي كند. اين آزمون داستان نويسي ويژهء داستان نويسان افغانستان است و نويسندهء بهترين داستان برندهء "جايزهء ادبي مولانا خسته" خواهد شد. داستان نويسان گرامي مي توانند از اول ماه جوزا تا پايان ماه سرطان 1387 يك داستان كوتاه خود را براي اين آزمون به نشاني هاي برقي: و یا به نشانی های زیر بفرستند: ـ کابل ـ سرای شهزاده ـ اتاق 184 ـ شمارهء تماس: 0799580100 ـ مزارشریف ـ کفایت مارکیت ـ اتاق 52 ـ شمارهء تماس: 0799580200 ـ پیشاور، چوک یادگار، آزاد بازار، دکان شماره 7، شمارهء تماس: 00923469178528 شرايط براي نامزدي جايزهء مولانا خسته: 1 ـ نويسندهء داستان زير چهل سال عمر داشته باشد. 2 ـ داستان به زبان فارسي دري باشد. 3 ـ داستان تايپ شده باشد. جايزهء مولانا خسته به ارزش 30000 افغانی نقد و يك گواهينامه از سوي خانهء داستان بلخ است كه در جشن مهرگان سال جاري تقديم داستاننويس برنده خواهد شد. |+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 19:30 |
حلقهء فرهنگی زلف یار با دو کتاب تازه
· شاعر: ابراهیم امینی · حروفچینی: صابره مبین · برگ آرایی و طرح پشتی: ژکفر حسینی · ناشر: حلقهء فرهنگی زلف یار
«...نوشته ام که خط بزنی»، دومین مجموعهء شعریِ ابراهیم امینی ـ شاعر پرکار و کوشای بلخی ـ است که در اولین روز های سال روان به تعداد یک هزار نسخه با 42 غزل در 84 صفحه، از سوی «حلقهء فرهنگی زلف یار» چاپ و انتشار یافته است. غزل های این مجموعه از ویژه گی های خاص زبانی برخوار بوده و سرشار از صمیمیت و زیبایی است. «وقتی هوای چشم ترا مه گرفته بود»، نخستین اثر شعری او در تابستان 86 خورشیدی اقبال چاپ یافت، و «...نوشته ام که خط بزنی» دومین مجموعهء او است، که در دو فصل سراییده شده. شعر های امینی بیشترینه در قالب غزل ارایه شده اند.
«...نوشته ام که خط بزنی»، با این غزل آغاز می شود، که به گفتهء امینی، سلامی است به مهربانی استادش فهیم انوری: شب است و چشم به راهیِ خواب های حرام رها نمی کندم این عذاب های حرام میان حافظ و من یک تفاوت تلخ است شراب های حلال و شراب های حرام میان ما و خدا بعدِ سال ها دعوا نگشته پاک حساب و کتاب ها حرام شبی به خلوت شهوت کُش دو چشمت، آه پناه می برم از اجتناب های حرام *** بیا که دست قضا رو شود به دیداری مریز آبرو ام را چو آب های حرام
· شاعر: حسن آذرمهر · حروفچین: ابراهیم امینی · برگ آرا و طراح: ژکفر حسینی · ناشر: حلقهء فرهنگی زلف یار
«آه! دیوانه زود می میرد»، نخستین مجموعهء شعری حسن آذرمهر ـ شاعر جوان بلخ ـ می باشد، که به تیراژ هزار نسخه در بهار سال جاری، از سوی «حلقهء فرهنگی زلف یار» چاپ شده است. در این کتاب نگاشته شده است که آذر مهر متولد در کابل می باشد، اما سالی بیش نداشته که به بلخ ـ پایتخت شعر ها و شور ـ کوچید و شهر شعر ها و شور ها او را شاعر می سازد. «آه! دیوانه زود می میرد» نخستین تجربه های آذرمهر در زمینه شعر می باشد، که از برجسته گی خاص زبان برخوردار بوده و زبان امروزی را داراست. شعر های این مجموعه در قالب های غزل، دوبیتی و رباعی، در 62 صفحه آراسته شده اند، آذرمهر همچنان از فعالین «حلقهء زلف یار» و عضو چند انجمن ادبی دیگر می باشد. و این هم غزلی از این مجموعه: پشت پا زد به همه دار و ندارم نسرین به من و عاشقی و قول و قرارم نسرین تا همین که تو به دیوانه گی ام شک نکنی چقدر روز دگر را بشمارم، نسرین! ... دست های که دوتاه شاخهء زیتون من اند ... گونه هایی که نشد باغ انارم نسرین به رهت می روی و خاک مقدس شده است کاش باران شوم و در تو ببارم، نسرین! * دارم این چند شب و روز دگر می میرم بنویسید سر سنگ مزارم «نسرین» |+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 22:15 |
ديوان رحمان بابا
|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 14:1 |
نامه یی به ژکفر حسینی
نامه یی به «ژکفر - حسینی» انسانی که به قول «رویایی» "فکر کردن به آن دیدن آن است..."
این که منم این من نیستم...
استاد! پس از یک پدرود دیدار و صد سلام پدرود! میدانم! اگر ماه میبودی دلت را برای زیبایی و درد دریا قرض میدادی... و اگر قناری بودی، برای دلتنگی قفس هم که شده صدای دل کوچکت را اشپلاق میزدی، تا قفس عاشق ات باشد... اُم!!!... میدانم!، میدانم! اگر آسمان بودی آبی، آبیِ آبی بود و اگر دلت میگرفت جای ابر و رعد برای خواب علف فال حافظ میگرفتی، شاید از همین است، که هر چه زخمه و گیتار و تار در من است مینوازند، این را که: راه نشین و بوسه خوانِ آستانه ی عشق را ... سلام کنم ... شاید از همین است که در هزیان های آدم بودنم خواب میبینم که« تو» از آدم ها آدم تری، شاید تب دستها و بار زبانم همه از همین است، استاد! گاهی به دور گرد های خودم دست میجنبانم، انگار کسی در دور دستهای خودم جا مانده است و در سُکر تار ها و پرده هایم دست میبرد و مرا با حِس سُرخ سر انگشتانش تار میزند و ارتعاش دستانش در شیراین و شیار های خونم، رنگ میشوند و در لایه لایه ام خود را آیه آیه رنگ میزنند ...مرا گم در من میبرند، تا رنگینایی خود، تا آن سوی دلم، تا ناکجای آن جا که خودش است و خدا ... گاهی کرکتر هایم در شرف عاشق شدن میرند که آدم شوند، میرند از ذوایای بی باورِ دل های کودک شان بپر سند که: کیست!؟ اینکه دعوت تبدار دستانش این چنین دانه میریزد، میزبان مهمانی این همه گنجشک چه کس یست؛؟ این که گوشه یی از زیبایی و زنده گی زنگار بسته وتشنه لب از ُزمره ی دستانش زنده ماندن را چشم دارد، چه کس یست ؟... و من در پرتگاه ترین ذاویه ی نگاهِ دل و گود ترین آخذه ی گوش سفر، دنبال حرف میگشتم که بگویم: این را نقطه چین های گرم روز نا مه میدانند، این را تنپوش بی غبار خاطره، این را شیون پر بُغض رنگها سمفونی وار سرود میخوانند، همین « ژگفر » همین « حسینی» ، همین که دلش لباس تنش است، همین که به رنگها تو، نه ... شما میگوید، همین که لبخند سیاه و سفیدم را با رنک لبخندش ُشست همین که شانه هایم را به بارانها داد تا گریه کنند و به گوش دلم گفت وقتی با خود می آمدی شانه هایت را دعوت به آمدن نکن. خداوندگار را سپاس میگویم که حس این همه عاشق شدن را به پا هایم داد تا همیشه بیاییم و هیچ از تو بر نگردم... از همین است که در پاورقی های دلم نوشته ام: من پس از یک مکث در امتداد یک ولگردی شاعرانه سر بر شانه ی خودم، گم شدم شاید در صلابت سلامت همان که با کلام نمیشه گفت نه... اگر که ندانی گریه ام میگیرد... وقتی شانه هایم از باران عشق بارور است مرا سطر سطر گیریه میکنند و گاهی مثل کاغذ های خط خطی میمانم که بدور میریزند اما این که منم این من نیستم این رنگ لبخند توست که مرا به من قرض میدهد مرا با من ضرب میزند بی آنکه حاصلم را با من جمع کند و هنوز وقتی شانه هایم زیر باران میمانند تصویر عاشقانه ای از پیچک صدایم میزند این که منم، این من نیستم این رنگ لبخند توست که مرا به من قرض میدهد. * * * همیشه آبی ات آبی باد... ٦/۱۰/٨٦ |+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 3:43 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندها
مجله پرنیانسید محمد حسینی زبیر هجران فرزاد فرنود عباس آرمان تقی واحدی - بلخ عبدالله خداداد روح الامین امینی کاوه جبران ظاهرشکوهمند - بلخ وحید وارسته آثارالحق حکیمی سید عاصف حسینی سید خسرو آریانپور - بلخ شفیق نامدار - بلخ محمد امین محمدی - بلخ ابرهیم امینی - بلخ احمد شاه فایض - بلخ رفیع ژکفر - بلخ نور احمد پاییز آذریون - بلخ سید حسن آذرمهر - بلخ ابهام لينک متین مقصودی - بلخ سهراب سامانیان - بلخ عیسی بهشام صنم عنبرین مریم حیدرزاده آرشيو پیوندها پيوندها
واصف باختریرهنورد زریاب صالح محمد خلیق حضرت وهریز محمدكاظم كاظمي وهاب مجیر سمیع حامد سخیداد هاتف شهباز ایرج صادق عصیان معصوم علی ذکی هارون راعون فرید اروند نادیه فضل انجمن قلم افغانستان راحله یار پرویز کاوه انجیلا پگاهی عسکرحکیم ـ تاجکستان شریف سعیدی ابوطالب مظفری شفیق پیام فریدون مشیری فیروز خاور سهراب سپهری آسمایی عفیف باختری مهرانگیز ساحل سروش کاظمی زهرا حسین زاده محمد بشیر رحیمی داوود دریاباری آرین آرون نجیب الله آگاه حکیم علی پور عباس کوثری معصومه کوثری خالد نویسا سید حیدر احمدی منیر غفوری سلیمان دیدار بارق شفیعی فرشید ژکفر فـیاض ویـرا زبید خوشه چین شهیر داریوش شایان فریور امان پویامک ابراهیم امینی وحید وارسته سهراب سیرت فردوس برین قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی فروشگاه اینترنتی 30دی ویراستار: ژکفر حسینی
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |